حضور شايسته در محضر خدا، آرزوى سرشار از اشتياقى است كه مردان خدا همواره براى آن، لحظه شمارى مىكنند و شهادت، شايستهترين وسيله حضور در پيشگاه الهى است. آرايش با دقّت امام حسينعليه السلام در عصر عاشورا نيز به خاطر شايستهترين حضورى است كه يك امام مىتواند در محضر الهى داشته باشد.
ديباچه صفات اخلاقى افراد و فهرست فضايل معنوى انسانها در كنيه آنان نمايان است. عباس(ع) انسانى آسمانى بود كه بلنداى عظمتش كنيه هاى بسيارى براى او پديد آورد. «ابوالفضل» مشهورترين كنيه اوست. اين كنيه برخى از صاحبنظران را بر آن داشت تا شعاع چشمگير شخصيت عباس را بستر اين واژه بدانند. ويژگيهاى دوران كودكى و شكوهمندى روح افزاى نوجوانى او نشان از بزرگى مقام وى داشت. بسيارى از فرهيختگان و شعرا بهره مندى از فضايل فراوان را علت اين لقب دانسته اند.
از سوى ديگر، پاره اى از محقان و انديشمندان بهره مندى از نعمت وجود فرزندى به نام «فضل» را دليل اين كنيه شمرده اند.
«ابوالقاسم» كنيه اى ديگر است. مورخان، با ژرفنگرى در واژههاى معرفت آفرين زيارت ا ربعين، اين كلمه را كنيه آن حضرت دانسته اند. آنجا كه جابر انصارى خطاب به اين رادمرد الهى مىگويد:
السلام عليك يا اباالقاسم، السلام عليك يا عباس بن على
سلام بر تو، اى پدر قاسم; سلام بر تو، اى عباس بن على.
وقتی که امام حسین (ع) به برادر غیور خود می گوید: بنفسی انت! چرا من از فدایی عاشقان او نباشم؟!!
وجود نازنین این امام عاشق هر چه به لحظات شهادت نزدیک تر میشد چهره مبارکشان بر افروخته تر میشد و شکفتگی روحی بیشتری پیدا میکردند و این یعنی ((شهود محض)) و (( تو حید محض)) .
و دلی که مزه عشق حسین را نچشیده باشد دل نیست.
سرگرم گفت و شنود است او با من کوچک من
وقتی که شب های تارم در انتظار سپیدست
خورشید او می تراود از روزن کوچک من
یک لحظه از من جدا نیست بابای خوبم ببینید
دستان خود حلقه کرده است بر گردن کوچک من
میخواستم از یتیمی از غربت خود بنالم
دیدم سر خود نهادست بر دامن کوچک من
از کربلا تا مدینه یک دفتر خاطراتست
با رد پایی که مانده است از دشمن کوچک من
انان که در سینه دارند داغ سفر کرده ای را
شاخ گلی می گذارند بر مدفن کوچک من
دنیا چه بی اعتبار است در پیش چشمی که دیده است
دارا الامان جهان را در مامن کوچک من
گفتم: تن زخمی اش را عریانی اش را بپوشم
دیدم بلند است و کوتاه است پیراهن کوچک من
دیده ام در کربلای دست تو عالمی را مبتلای دست تو
کربلا این قدر شیدایی نداشت بی تو و بی ماجرای دست تو
میکشد این حسرتم اخر که کاش بود دست من به جای دست تو
علقمه در علقمه تکثیر شد موج پژواک صدای دست تو
چشم من با گریه میبندد دخیل بر ضریح با صفای دست تو
هر که با دست تو دارد عالمی من که میمیرم برای دست تو
تا همیشه دست تو مشکل گشاست ای خدا مشکل گشای دست تو
سایه هم همسایه نا محرمیست گر چه می افتد به پای دست تو
ای به سودای تو اسماعیل ها سر نهاده در منای دست تو
کعبه از بعد تو می پوشد سیاه
تا نشیند در عزای دست تو
کربلا یعنی عشق و خاک و خون کربلا یعنی سری پر ز جنون
کربلا یعنی خیمه ها اتش زدن سر ز کودک نزد بابایش زدن
کربلا یعنی ادب اموختن دل به عشق نام عباس دوختن
کربلا یعنی دیده هایی پر ز اب تشنه جان دادن ولی در نزد اب
کربلا یعنی دو دست از تن جدا زیر دست و پا بگویید یا خدا
کربلا یعنی سخن بی واهمه حاصل یک عمر مادر فاطمه
کربلا را اشک سرخ مزین کرده است کربلا را روی زرد عاشقی زیبا کرده است
کربلا با جنون امیخته کربلا خون دل های پر از درد ریخته
کربلا امتحان عاشقیست یا کربلا اجر ان گریه های عاشقیست
کربلا نور را منور میکند بر دل مجنونان حسین زهر را کام میکند
کربلا یعنی کهعص یعنی کربلا حسین عباس صابران
کربلا با صبح ازل اواز خوانی کرده است در ره عشق حسین بر زمین پیش گامی کرده است
کربلا بانگ انا الحق حسین کربلا شور ابو الفضل حسین
کيست زينب جلوه ايمان و عشق
کيست زينب کشتي بر طوفان عشق
کيست زينب عالمي مجنون به او
کيست زينب مشت کوبان بر عدو
کيست زينب دختر شير خدا
کيست زينب خواهر خون خدا
کيست زينب کرده او نهضت به پا
کيست زينب دين شده از او به جا
کيست زينب لشکري ترسان ز او
کيست زينب عالمي خواهان او
کيست زينب مستي و عرفان و دين
خواهري دردانه با پشت خمين
کيست زينب جلوه گاه صبر و رنج
کيست زينب صورتي نيلي ز درد
کیست زینب او کلید کربلاست
کیست زینب پادشاه قلب ماست
All Rights Reserved 2005-2006 © by
ashaghe.blogfa.com